روستای آناخاتون

روستای آناخاتون

فهرست جرائم منافی عفت در قانون مجازات اسلامی

 

ردیف عنوان مجرمانه ماده قانونی میزان مجازات ادله اثبات

۱ زنا بدون شرایط احصان مواد ۶۳، ۶۴ و ۸۸ ۱۰۰ تازیانه حدی ۱- اقرار چهار مرتـبه؛ ۲- شهادت چهار مرد عادل یا سه مرد عادل و دو زن عادله؛ ۳- علم قاضی. مواد ۸۱-۶۸وماده ۱۰۵ ق.م.ا.

۲ زنا با محارم نسبی ماده ۸۲ بند الف قتل حدی “ “ “ “ “

۳ زنا با زن پدر ماده ۸۲ بند ب قتل حدی زانی “ “ “ “ “

۴ زنای غیر مسلمان ماده ۸۲ بند ج قتل حدی زانی “ “ “ “ “

۵ زنای به عنف و اکراه ماده ۸۲ بند د قتل حدی زانی یا زانیه اکراه کننده “ “ “ “ “

۶ زنای مرد محصن با زن محصنه ماده ۸۳ بندهای الف و ب حد رجمی مرد و زن “ “ “ “ “

۷ زنای محصنه با نابالغ ماده ۸۳ تبصره ذیل آن ۱۰۰ ضربه تازیانه حدی “ “ “ “ “

۸ زنای پیرمرد محصن با پیرزن محصنه ماده ۸۴ حد رجمی، قبل از آن حد جلدی “ “ “ “ “

۹ زنای مرد متأهل که قبل از دخول مرتکب زنا شود ماده ۸۷ حد جلدی و تراشیدن سر و تبعید به مدت یک سال “ “ “ “ “

۱۰ تکرار زنا برای مرتبه چهارم ماده ۹۰ قتل حدی “ “ “ “ “

۱۱ زنا در ازمنه و امکنه شریف ماده ۱۰۶ علاوه بر حد، تعزیر “ “ “ “ “

۱۲ رابطه نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا ماده ۶۳۷ شلاق تا ۹۹ ضربه “ “ “ “ “

۱۳ زنا با اقرار کمتر از چهار مرتبه ماده ۶۸ تعزیر ۱- اقرار کمتر از ۴ مرتبه؛ ۲ـ علم قاضی؛ ۳ـ شهادات گواهان.

۱۴ لواط ماده ۱۱۰ قتل حدی ۱- اقرار چهار مـرتبه؛

۲- شهادت چـهارمـرد عـادل۶۱۴۷۲؛ ۳- عـلم قاضی. مواد ۱۲۶-۱۱۴و مـاده ۱۰۵ ق.م.ا.

۱۵ لواط فاعل بالغ عاقل با شخص نابالغ ماده ۱۱۲ قتل حدی برای فاعل و تا ۷۴ ضربه شلاق برای مفعول، به شرط عدم اکراه “ “ “ “ “

۱۶ لواط نابالغ با نابالغ ماده ۱۱۳ تا ۷۴ ضربه شلاق “ “ “ “ “

۱۷ لواط با اقرار کمتر از چهار مرتبه ماده ۱۱۵ تعزیر “ “ “ “ “

۱۸ تفخیذ ماده ۱۲۱ ۱۰۰ ضربه تازیانه حدی “ “ “ “ “

۱۹ تکرار تفخیذ برای مرتبه چهارم ماده ۱۲۲ قتل حدی “ “ “ “ “

۲۰ قرار گرفتن دو مرد به طور برهنه در زیر یک پوشش ماده ۱۲۳ ۹۹ ضربه شلاق تعزیری “ “ “ “ “

۲۱ بوسیدن از روی شهوت ماده ۱۲۴ ۶۰ ضربه شلاق تعزیری “ “ “ “ “

۲۲ مساحقه مواد ۱۲۷ و ۱۲۹ ۶۰ ضربه تازیانه حدی “ “ “ “ “

۲۳ تکرار مساحقه برای مرتبه چهارم ماده ۱۳۱ قتل حدی “ “ “ “ “

۲۴ قرار گرفتن دو زن به طور برهنه زیر یک پوشش ماده ۱۳۴ هر یک کمتراز ۱۰۰ ضربه تازیانه تعزیری “ “ “ “ “

۲۵ قوادی ماده ۱۳۸ ۷۵ ضربه شلاق و تبعید از ۳ ماه تا یک سال برای مرد و فقط ۷۵ ضربه شلاق برای زن ۱- اقرار دو مرتبه؛ ۲- شـهادت دو مـرد عاقـل؛ ۳- عـلم قـاضی. مواد ۱۳۷ـ ۱۳۶ و ۱۰۵ ق.م.ا.

۲۶ حضور زنان در معابر و انظار عمومی بدون حجاب اسلامی تبصره ماده ۶۳۸ حبس از ۱۰ روز تا ۲ماه یا جزای نقدی از ۵۰.۰۰۰ تا ۵۰۰.۰۰۰ ریال ۱- اقرار؛ ۲-شهادت گواهان؛ ۳- علم قاضی؛ ۴- گزارش ضابطین.

۲۷ تظاهر به عمل حرام (علناً در انظار و اماکن عمومی) ماده ۶۳۸ حبس از ۱۰ روز تا ۲ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق به علاوه مجازات عمل حرام “ “ “ “ “

۲۸ دایر کردن اماکن فساد و فحشاء ماده ۶۳۹ ۱ تا ۱۰ سال حبس و بسته شدن موقت محل “ “ “ “ “

۲۹ پوشیدن لباس و آرایش خلاف شرع یا موجب ترویج فساد ماده ۴ “ “ “ “ “

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,منافی,منافی ظاهر,منافی رادیو فردا,منافی عفت,منافیک اسید,منافی جراح بینی,منافی وزیر بهداشت,منافی زبان,منافی اناری,منافی مجری,فرحناز منافی ظاهر ویکیپدیا,مهناز منافي ظاهر,فرحنار منافی ظاهر,فاطمه منافی ظاهر,مهناز منافی ظاهر,فرحناز منافی ظاهر وهمسرش,فریبا منافی ظاهر,فرخناز منافی ظاهر,فرهناز منافي ظاهر,فرشید منافی رادیو فردا,فرشيد منافي راديو پس فردا,منافی عفت چیست,منافی عفت یعنی چه,منافی عفت به عنف,منافي عفت,منافی عفتی,منافی عفت عمومی,جرایم منافی عفت,اعمال منافی عفت,عمل منافی عفت,منافیک اسید250,عوارض منافیک اسید,دکتر منافی جراحی بینی,سایت دکتر منافی جراح بینی,سایت دکتر علی منافی جراح بینی,دکتر منافی جراح زیبایی بینی,وب سایت دکتر منافی جراح بینی,گالری عکس دکتر منافی جراح بینی,علی منافی جراح بینی,سایت منافی جراح بینی,مطب دکتر منافی جراح بینی,دکتر منافی وزیر بهداشت,دکتر منافی زبان,جزوه زبان منافی,سالار منافی اناری,دکتر سالار منافی اناری,دکتر علی منافی اناری,منافی مجری رادیو,علی منافی مجری,جواد منافی مجری,افشین منافی مجری,فرشید منافی مجری رادیو,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:07 ] [ رضا ]

[ ]


ادلة اثبات دعوی جزائی

 

از نظر تاریخ حقوق جزا، روش‌های اثبات دعوی کیفری، همانند مفهوم کیفر دادن در طول زمان تغییر و تکامل یافته است و آن را به چند دوره ذیل تقسیم نمودهاند:

۱)- دوره باستان

 

در این دوره ارزش و اعتبار دلیل به نظر رؤسای قبایل وابسته بود. امارة برائت وجود نداشت. مجرم می‌بایست بی‌گناهی خود را اثبات می‌کرد. البته بی‌گناهی یک امر عدمی است و اثبات آن مشکل بود و به تنهایی قابل اثبات نمیباشد. در حقیقت دستور به اثبات یک امر عدمی تکلیف مالایطاق بود.

برای اثبات بی‌گناهی، راهی نبود، جز این که مجرم را وا می‌داشتند تا به آزمایش‌های خارق‌العاده و ماوراء الطبیعه متوسل شود. مثل: ریختن سرب گداخته بر روی بدن مجرم، اجبار نمودن به این که در میان شعله‌های آتش راه برود یا با دستان بسته در رودخانه شنا کند؛ جزو موارد متداول بود. آنان انتظار داشتند با این گونه آزمایش‌ها، بزهکاری‌ یا بی‌گناهی مجرم را آشکار کند؛ بدین معنی که اگر مجرم بی‌گناه باشد، جان سالم به درمی‌برد و هر گاه بزهکار باشد در میان شعله‌های آتش می‌سوزد یا در رودخانه غرق می‌شود که در این صورت به مجازات عمل ارتکابی می‌رسد. تاریخ از این نوع آزمایش‌ها نمونه‌های فراوانی ثبت کرده است و به خاطر دارد.

۲)- دوره دلایل مذهبی

در این دوره احکام به نام خداوند صادر می‌شد. گناهکار بودن یا بی‌گناه بودن مجرم به وسیله رؤسای ادیان مشخص می‌شد و مجازات آن نیز از طرف آنان تعیین می‌گردید. در نتیجه، به جرأت می‌توان گفت که ارزش و اعتبار دلایل در هر مورد منوط به نظر رؤسای ادیان بوده است.

۳)- دوره دلایل قانونی

بر حسب اقتضای این روش، دلایل اثبات هر جرمی را باید قانون تعیین و معرفی نماید. در حقیقت، دلیل از عناصر تشکیل دهنده جرم به شمار می‌آید. بدون وجود دلیل تبیین شده از سوی قانون، جرم مورد نظر قابل اثبات نیست. مثلاً: «سرقت» با شهادت دو نفر یا با اقرار سارق و «زنا» با شهادت چهار مرد یا چند بار اقرار مرتکب ثابت می‌گردید. تاریخ نشان می‌دهد که روش دلایل قانونی قرن‌ها به درازا کشیده و در تمام دوران قرون وسطایی حاکمیت داشته است و یک روش متداول در دادگاه‌های تفتیش عقاید بود. حتی تا پیش از پیدایش انقلاب بزرگ (رنسانس) فرهنگی- اجتماعی اروپای غربی و ظهور مکتب‌های جدید حقوق جزا و دگرگونی‌های ناشی از آن در بسیاری از کشورهای جهان آثار آن دیده می‌شود.

یکی از نکات مهم و بسیار جنجالی روش دلایل قانونی عبارت از این بود که اقرار مجرم به تنهایی برای اثبات هر جرمی کافی شمرده می‌شد و اگر مجرمی اقرار می‌کرد قاضی از هر دلیل دیگری بی‌نیاز بود و می‌بایست مجرم را محکوم میکرد. به همین مناسبت مقامات قضائی و اجرائی می‌کوشیدند تا از مجرم اقرار بگیرند. در این دوره اقرار، «شاه دلیل» به شمار می‌آمد و در امور کیفری همان ارزش و اعتبار اثبات کنندگی را داشت که امروزه در امور حقوقی- تجاری دارد.

به نظر می‌رسد، شکنجه برای اخذ اقرار نیز از این دوره رواج یافته است، زیرا از یک طرف اقرار، شاه دلیل شمرده می‌شد و از طرف دیگر مقامات قضائی- اجرائی راه‌های علمی منطقی کشف اثبات جرم را نمی‌دانستند. مضافاً به اینکه بسیاری از افراد جامعه نیز، به لحاظ داشتن ایمان قوی و باطنی حاضر نبودند تا شهادت کذب بدهند یا سوگند دروغ یاد کنند. در این شرایط ساده‌ترین راه اثبات جرم توسل به شکنجه بود تا از مجرم اعتراف گیرند. گاهی اذیت و آزار تحمیل شده به مجرم، جهت گرفتن اقرار، از زجر حاصل از نفس مجازات شدیدتر بود. تاریخ نشان می‌دهد که آزارها و شکنجه‌های شدید بدنی یا روحی، گاهی به مرگ انسان‌های بی‌گناه منجر می‌شد و زمانی نیز اعتراف‌های غیر واقعی به بار می‌آورد که هر دو آزار دهند و غیر انسانی بود. جان سپردن در زیر شکنجه‌های بی‌رحمانه و غیرانسانی دژخیمان خاطره‌های بس ناگوار در تاریخ‌ به ثبت رسانده است. بشریت هیچ وقت این ناگوارای‌ها را فراموش نمی‌کند.

۴)- دوره دلایل معنوی

بر حسب اقتضای روش دلایل معنوی، ارزش و اعتبار دلیل در امور کیفری را نباید قانون تعیین کند، بلکه قاضی و هیأت منصفه با استدلال و آزادی کامل و الهام از وجدان پاک خود باید بتواند هر دلیلی را به طور جداگانه ارزیابی کنند و در صورت اطمینان بر وقوع جرم، انتساب آن به مجرم، اقناع کامل وجدانی جرم دانستن عمل ارتکابی، بر مبنای هر دلیل و قرینه یا اماره‌ای که این اقناع وجدانی حاصل شده باشد، رأی صادر نمایند.

در این روش، دلیل به معنای واقعی و عرفی کلمه وجود ندارد و هیچ امری به تنهایی و فی نفسه نمی‌تواند مثبت دعوی کیفری باشد. بلکه کلیه قراین، امارات، مدارک، اسناد و شواهد هر یک به منزله یک قرینه کاربرد دارد. اگر اوضاع و احوال، قراین و امارات با یکدیگر همخوانی داشته و مقرون به صحت باشد و نسبت به قاضی یا هیأت منصفه منجر به اقناع وجدانی شود، موجب محکومیت فرد مجرم فراهم میشود. در این مرحله نفس دلیل مهم نیست؛ بلکه ایمانی که در قاضی ایجاد کرده است، مهم می‌باشد. در روش دلایل معنوی، قانون از قاضی نمی‌پرسد به چه دلیلی مجرم را محکوم کردی بلکه سؤال می‌کند، آیا واقعاً قانع شدی؟ به این ترتیب دادگاه می‌تواند به گفته‌های یک نفر شاهد بیشتر اعتماد کند و بر آن مبنا حکم دهد ولی به گواهی ده‌نفر شهروند دارای شرایط شهادت اعتبار نگذارد.

۵)- دوره دلایل علمی

 

این دوره، تحول و تکامل یافته دوره روش دلایل معنوی است. طبق این روش دادرس برای تحصیل اقناع وجدانی خود باید از یافته‌های جدید علمی بهره گیرد. استفاده از نظرات کارشناسی، بهره‌مندی از ابزارهای علمی نمونه‌ای از کاربردهای علمی در حقوق جزا و دادرسی‌های کیفری می‌باشد.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,دعوی,دعوی معنی,دعوی اثبات مالکیت,دعوی تقابل,دعاوی طاری,دعوی خلع ید,دعوی ابطال سند رسمی,دعوی ورود ثالث,دعوی رفع تصرف عدوانی,دعوی تخلیه,دعوی بی معنیت را سوختم,معنی دعوی طاری,معنی دعوی ترافعی,معنی دعوی اعسار,دعوی بی معنیت,دعوی اثبات مالکیت و خلع ید,دعوی اثبات مالکیت چیست,دعاوی اثبات مالکیت,دعوي اثبات مالكيت,طرح دعوی اثبات مالکیت,شرایط دعوی اثبات مالکیت,نحوه طرح دعوی اثبات مالکیت,خوانده در دعوی اثبات مالکیت,ارکان دعوی اثبات مالکیت,دعوی تقابل اعسار,دعوی تقابل مهریه,دعوی تقابل دادخواست,شرایط دعوی تقابل,نمونه دادخواست دعوی تقابل,هزینه دادرسی دعوی تقابل,دعوی تقابل چیست,دعوی تقابل در تقسیم ترکه,دعوی تقابل در مرحله واخواهی,دعاوی طاری در داوری,دعاوی طاری اضافی,دعاوی طاری یعنی چه,پایان نامه دعاوی طاری,انواع دعاوی طاری,تعریف دعاوی طاری,کتاب دعاوی طاری,هزینه دادرسی دعاوی طاری,دادخواست دعاوی طاری,دعوی خلع ید مشاعی,دعوی خلع ید از ملک مشاع,دعوی خلع ید چیست,دعوی خلع ید مالی است,دعوی خلع ید غاصبانه,دعوي خلع يد,ارکان دعوی خلع ید,شرایط دعوی خلع ید,طرح دعوی خلع ید,دعوی ابطال سند رسمی مالکیت,دادخواست ابطال سند رسمی,نمونه دادخواست ابطال سند رسمی,دعاوی ابطال سند رسمی,دادخواست ابطال سند رسمی مالکیت,دادخواست ابطال سند رسمی انتقال,نمونه دادخواست دعوی ورود ثالث,شرایط دعوی ورود ثالث,دعوی ورود شخص ثالث,دعاوی رفع تصرف عدوانی,دعوی تخلیه عین مستاجره,دعوی تخلیه ید,دعوی تخلیه اماکن تجاری,دعوی تخلیه ملک تجاری,دعوی تخلیه و خلع ید,طرح دعوی تخلیه,دعاوی تخلیه,دعاوی تخلیه ید,شرایط دعوی تخلیه,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:07 ] [ رضا ]

[ ]


ادلة خاص اثبات جرائم منافی عفت

 

نمودار ارائه شده در صفحات قبل به خوبی نشان می‌دهد که در قوانین موضوعه برای اثبات جرائم منافی عفت مستلزم حدود، روش دلایل قانونی حاکم می‌باشد. روشی که مبنای فقهی- سنتی دارد و عدول از آن به سهولت امکان پذیر نیست. رویه‌های قضایی متعدد و عملکرد دادگاه‌ها در حفظ این روش به کرات اعلام گردیده است. اکثر فقهای اعلام نیز بر اجرای دقیق آن تأکید کرده‌اند. در حالی که برای اثبات جرائم منافی عفت که مستلزم مجازات‌های تعزیری و بازدارنده میباشد؛ تأکیدی بر قانونی بودن دلایل نشده است. در نتیجه می‌توان در این رهگذر به دلایل علمی- معنوی نیز استناد نمود. با این توضیح معلوم می‌شود که برای اثبات جرائم منافی عفت، دو روش متفاوت وجود دارد:

۱)- ادله اثبات جرائم حدی

در قانون مجازات اسلامی پنج نوع عمل منافی عفت مستلزم حد پیش‌بینی شده است که عبارتند از زنا، لواط، مساحقه، قوادی و قذف. هر یک از جرائم مذکور ادله اثبات خاص خود را دارد.


- زنا

راه‌های ثبوت زنا در دادگاه عبارتند از: اقرار، شهادت شهود و علم قاضی میباشد.

- لواط

راههای اثبات لواط تقریباً همان راه‌های اثبات زنا در دادگاه می‌باشد. یعنی اقرار، شهادت شهود و علم قاضی است. نهایت این که در مورد فعل لواط شهادت زنان به تنهایی یا به ضمیمه مرد، آن را ثابت نمی‌کند.

- مساحقه

راه‌های ثبوت مساحقه در دادگاه همان راه‌های ثبوت لواط یعنی اقرار، شهادت شهود و علم قاضی میباشد.

- قوادی

قوادی با دو بار اقرار یا با شهادت دو مرد ثابت می‌شود. بدیهی است علم قاضی نیز جای خود را دارد.

- قذف

با دو بار اقرار یا با شهادت دو مرد عادل اثبات می‌شود. البته در قذف شهادت زنان مسموع نیست.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,اثبات جرائم الحدود,إثبات جرائم الحدود في الشريعة والقانون,اثبات جرائم الحدود بالقرائن,الاثبات في جرائم الحدود والقصاص,ادلة اثبات جرائم الحدود,طرق اثبات جرائم الحدود,اثبات جرائم التزوير,اثبات جريمة التزوير,اثبات جرائم المخدرات,الاثبات في جرائم المخدرات,اثبات جرائم الانترنت,الاثبات في جرائم الانترنت,اثبات جرائم المرور,اثبات جرائم تقنية المعلومات,اثبات جرائم التعزير,طرق إثبات جرائم التعزير,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:06 ] [ رضا ]

[ ]


نقد و بررسی دلایل اثبات جرائم منافی عفت

 

برای اثبات جرائم منافی عفت مستلزم حد، روش دلایل قانونی حاکم می‌باشد.

 

اگر این دلایل وجود نداشته باشد، عمل ارتکابی قابل اثبات نخواهد بود. این دلایل برای انواع جرائم منافی عفت مستلزم حد عبارتند از: اقرار، شهادت شهود و علم قاضی که با مختصر ویژگی‌ها در این رهگذر کاربرد پیدا میکند.

الف)- اقرار

در دوران گذشته اقرار مهمترین دلیل اثباتی جرم به شمار می‌آمد. در جرائم منافی عفت اگر این دلیل را خیلی ارزش نهیم و با شرایطی که در فقه و قوانین برای آن مقرر شده است، بخواهیم بر آن مبنا ارتکاب جرم را احراز کنیم کاری بسیار مشکلی خواهد بود؛ زیرا هیچ زناکاری به سهولت حاضر نمی‌شود چهار مرتبه نزد حاکم دادگاه به فعل ارتکابی اقرار کند. کسی که زنای به عنف مرتکب شده است و تا این حد قوانین اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و وجدانی را نادیده گرفته، چگونه می‌توان از او انتظار داشت تا در کمال صحت روحی و روانی بدون شکنجه و آزار، با آزادی کامل چهار بار و در چهار جلسه به عمل زشت خود اعتراف کند. این انتظار بی‌جهتی است. مضافاً به اینکه مجازات عمل ارتکابی، اعدام یا سنگسار است. شدت این مجازات، مرتکب غیرمؤمن را از اقرار باز می‌دارد. در نتیجه تحصیل چنین دلیلی به سهولت امکان‌پذیر نیست. در جوامع مذهبی که انسان‌ها حد را به خاطر تخفیف عذاب اخروی می‌پذیرند؛ اقرار اهمیت خاصی دارد و امکان پذیر می‌باشد. در همین رهگذر هدف اقرار کننده، استقبال از مجازات و در نتیجه رهایی از عذاب اخروی یا تعدیل آن است.

ب)- شهادت

شهادت یکی از ادله سنتی، مهم و شناخته شده اثبات دعوی کیفری است. در زمان‌های گذشته، شهادت قلمرو اجرائی وسیعی به خود اختصاص داده بود. در امور کیفری بدون هیچ قید و شرطی آن را می‌پذیرفتند و معتبر می‌دانستند. در حقیقت گواهی پایه و اساس قضاوت‌های کیفری را تشکیل می‌داد.

به موازات تکامل و پیشرفت جوامع بشری، سست شدن ایمان و اعتقادات باطنی انسانها، توسعه شهرها، عدم امکان شناسایی کامل و دقیق شخصیت شهود و مشکلات احراز عدالت آنان ارزش و اعتبار سابق گواهی به تدریج از بین رفت تا به آنجا که در قلمرو امور حقوقی به ویژه در آن چه که مربوط به اثبات عقود و ایقاعات و سقوط تعهدات است. قلمرو اجرائی آن از جهات مختلف بسیار محدودتر شد. ۶۱۵۳۱۶۱۴۹۰۶۱۴۹۶۶۱۵۳۳ چون جرم از امور اتفاقیه است. لذا تحصیل سند کتبی در قلمرو امور کیفری تقریباً ممتنع می‌باشد. به استثنای چند جرم خاص و معین که درباره آنها سند کتبی وجود دارد. مانند: جعل اسناد، صدور چک بلامحل، توهین از طریق مطبوعات، تهدید کتبی، انتشار مطالب خلاف عفت و عصمت عمومی و... اما برای اثبات جرمهای دیگر نمیتوان دلایل کتبی پیدا نمود. به همین مناسبت در قلمرو امور کیفری نمی‌توان ارزش شهادت را نادیده گرفت و از آن صرف‌نظر کرد یا قلمرو اجرائی آن را محدودتر ساخت. لیکن باید توجه داشت که از لحاظ علمی شهادت نقاط ضعف فراوان دارد و در سیستم‌های جدید دادرسی‌های کیفری، در برابر دلایل علمی و معنوی ارزش و اعتبار مطلق سابق خود را از دست داده است.

اشتباه در مشاهده و درک، اشتباه در حفظ کردن و اشتباه در بازگو نمودن، ممکن است حقیقت را وارونه جلوه دهد. هرگاه بی‌دقتی‌ها، تمایلات شخصی شاهد و تخیلات وی و برداشتی که ازحادثه داشته است، به ویژه احساسات مختلف بشری از قبیل ترحم، کینه‌ورزی، بشردوستی، همسایگی و غیره را نیز بر آنها اضافه کنیم در می‌یابیم که شهادت دلیل بسیار ضعیفی است. درجه صحت و صداقت آن بستگی کامل با مدت، زمان، جنس، سن و شخصیت گواه و شاهد دارد. به همین مناسبت در قلمرو امور کیفری شهادت نباید به تنهایی و فی حد ذاته دلیل بر وقوع جرمی به شمار آید یا نافی عملی باشد. بلکه باید دلایل دیگر را تقویت نماید. ۶۱۵۳۱۶۱۴۹۰۶۱۴۹۷۶۱۵۳۳ در جرائم منافی عفت شهادت ایرادهای فراوانی دارد.

دستیابی به شهادت شهود نیز به سهولت ممکن نیست؛ زیرا مرد یا زنی که به فعل ارتکابی حرام با دقت می‌نگرد و آن را می‌بیند و سپس طبق آنچه دیدهاند شهادت می‌دهند، فاقد عدالت هستند. این گونه شهادت نشانگر آن است که این افراد عدالت واقعی اسلامی را دارا نیستند و شهادت آنان ارزش ندارد. به علاوه با وجود چهار شاهد عادل امکان ارتکاب فعل منافی عفت وجود ندارد به ویژه عمل منافی عفت با زور و عنف اساساً تحقق نمی‌یابد.

ج)- علم قاضی

علم قاضی نیز نمی‌تواند کاربرد جالبی داشته باشد؛ زیرا قاضی باید علم یقینی خود را از محتویات پرونده تحصیل کند. قضات فعلی علم غیب ندارند. در هر صورت ممکن است نتوانند واقعیت را تنها از اقرار یا شهادت شهود کشف کنند.

۲)- جرائم مستلزم مجازات تعزیری و بازدارنده

نگاهی گذرا به قانون مجازات اسلامی و سایر قوانین کیفری نشان می‌دهد که مقنن در غیر حدود از روش دلایل قانونی برای اثبات جرم تبعیت نکرده است. در نتیجه این دسته از جرائم منافی عفت را می‌توان با کمک دلایل معنوی و علمی به اثبات رساند.

 

در انتهای مقاله جایگاه دلایل قانونی در جرائم منافی عفت از نظر فقها و رویه‌های قضایی موجود مورد بررسی قرار میگیرد و نکاتی درباره دلایل علمی و ارزش آن توضیح داده می‌شود.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,منافی عفت,منافی عفت چیست,منافی عفت یعنی چه,منافی عفت به عنف,منافي عفت,منافی عفتی,منافی عفت عمومی,جرایم منافی عفت,اعمال منافی عفت,عمل منافی عفت,عمل منافی عفت چیست,اعمال منافی عفت چیست,جرایم منافی عفت چیست,عمل منافي عفت,اعمال منافي عفت,جرائم منافي عفت,جرايم منافي عفت,تعريف منافي عفت,عمل منافی عفتی,اعمال منافی عفت عمومی,جرائم منافی عفت عمومی,جرایم منافی عفت عمومی,جرایم منافی عفت کدامند؟,تحقیق در جرایم منافی عفت,رسیدگی به جرایم منافی عفت,دفاع مشروع در جرایم منافی عفت,تعریف جرایم منافی عفت,مصادیق جرایم منافی عفت,بررسی جرایم منافی عفت,دیدگاه شریعت در اعمال منافی عفت,مجازات اعمال منافی عفت,جرم اعمال منافی عفت,اعمال منافی عفت و اخلاق,حکم اعمال منافی عفت,تعریف اعمال منافی عفت,مصادیق اعمال منافی عفت,عمل منافی عفت جشن هنر شیراز,مجازات عمل منافی عفت,مجازات عمل منافی عفت در قرآن,رابطه نامشروع یا عمل منافی عفت,تعریف عمل منافی عفت,عمل منافی با عفت,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:06 ] [ رضا ]

[ ]


اثر انتقالی پژوهش در احکام کیفری

 

پژوهش نسبت به احکام کیفری کار راهها شکایت نسبت به حکم صادره از دادگاه بدوی است که بر اثر آن ، امر کیفرمجدداً تحت شرایط و محدودیتهایی در مرجع بالاتر مورد رسیدگی و قضاوت قرار می گیرد.

پژوهش، از تاسیسات مهم آیین دادرس کیفری، در سیستم های است که رسیدگی گبه امر کیفری در دو مرحله انجام میشود و علت وجود آن را در جهت حفظ و استقرار حقوق دفاعی متهم و مدعی خصوصی و نیز منافع جامعه ، در قبال بی توجهی یا نقایص احتمال تشخیص قاضی مرحله بدوی توجیه نموده اند.

در سیستمهای مذکور راههای شکایت از احکام کیفری را به طور کلی به دو دسته تقسیم کرده اند : طرق عادی که شامل اعتراض یا واخواهی و نیز استیناف یا پژوهش می شود و طرق فوق العاده که شامل تمیز یا فرجام و همچنین اعاده دادرسی میگردد . شکایت عادی از احکام در تمام مراحل و به هر علت وجهتی در اختیار طرفین دعوای کیفری است مگر اینکه قانون صریحا مواردی را استثنا کرده باشد ولی استفاده از شکایت فوق العاده , استثنایی و محدود به موارد است که قانون صراحتا پیش بین کرده است .

پژوهش که مثل سایر طرق شکایت از احکام نوعی تجدید نظر است همانند آنها واجد یک اثر تعلیق است یعنی اصولا حکم صادره تا رسیدگی و تصمیم قضایی مجدد قابل اجرا نیست و به حال تعلیق باقی خواهد ماند .

صرف نظر از این وجه اشتراک پژوهش با اعتراض تفاوت دارد . اعتراض مربوط به شکایت نسبت به احکام کیفر غیابی است و به آن( طریقه تکذیب ) می گویند زیرا بر اثر شکایت امر کیفر دوباره در همان دادگاه صادر کننده حکم غیابی رسیدگی می شود . شکایت از احکام غیابی موجب لغو یا ابطال حکم صادره خواهد شد که به آن ( اثر القای) می گویند که در نتیجه دعوای مطروحه ونیز طرفین دعوی ـ اعم از متهم و مدعی خصوص ــ را به همان حالت و شرایط اولیة قبل از حکم غیابی بر می گرداند . در حالی که پژوهش طریقة اصلاح و تغییر است زیرا حکم صادره از دادگاه بدوی بر اثر پژوهش خواهی در داد گاه بالا تر از حیث درجه مورد رسیدگی و قضاوت در جهت اصلاح حکم بدو قرار خواهد گرفت .

پژوهش با فرجام نیز تفاوت دارد . فرجام طریقة فوق العاده شکایت از احکام است و منحصرا در موارد خاصی اعمال

می گردد که قانون تعیین کرده باشد . فرجام ' در واقع ' مرحلة دوم رسیدگی به دعوی محسوب نمی شود . دعوا کیفر به مرجع بالاتر یعنی دیوان عالی کشور انتقال میابد تا از جهت حکم مورد رسیدگی و قضاوت قرار گیرد نه از جهت موضوعی . به عبارت دیگر , دیوان عالی کشور تصمیمات دادگاه تالی را مورد کنترل و بازرسی قرار می دهد و درصورتی که موافق قانون صادرشده باشد آن را ابرام و در غیر این صورت حکم صادره را نقض میکند و چون اصولا وظیفة رسیدگی ماهوی ندارد جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تالی هم عرض ارسال می دارد .


کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,احکام کیفری,احکام کیفری چیست,احکام کیفری موثر,احکام کیفری چک,احکام کیفری قابل فرجام,احکام کیفری قابل تجدید نظر,احکام کیفری خارجی,احکام کیفری و حقوقی,اجرای احکام کیفری مشهد,نمونه احکام کیفری,اجرای احکام کیفری چیست,اجرای احکام کیفری چک,اجرای احکام کیفری خارجی,اجرای احکام کیفری خارجی در ایران,اجرای احکام کیفری و حقوقی,فرق اجرای احکام کیفری و حقوقی,سایت اجرای احکام کیفری مشهد,مجتمع اجرای احکام کیفری مشهد,نمونه واخواهی از احکام کیفری,نمونه حکم کیفری,نمونه سوالات اجرای احکام کیفری,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:05 ] [ رضا ]

[ ]


اصل قانونی بودن جرم و مجازات

 

ا عصر رنسانس و انقلاب کبیر فرانسه، افراد بنابر میل پادشاه و حاکم و کشیش و روحانی مجازات می شدند، چه بسیار افراد بی گناه که با خباثت طبع حکام به مجازات رسیدند، چه خون های پاک که بر زمین ریخته شد، چه اموال و نفوس و ارض و ناموس مردم که مورد هتک قرار گرفت.

انقلاب کبیر فرانسه و حلول عصر رنسانس، عصر بیداری مردم و زمینی شدن حکومت ها بود تا این زمان پادشاهان، حکام، کشیش ها و روحانیون خود را سایه و نماینده و نایب خدا می دانستند. در این زمان تحول اساسی در افکار مردم به وجود آمد، حکام در هر موقعیتی که بودند فقط خدمتگزار و نوکر مردم محسوب می شدند، هیچ کس حق نداشت خود را از دیگران برتر بداند.

بازپرسی ها در قرون وسطی در اروپا فاجعه بار بود، به دستور بازپرس فرد دستگیر شده تا سرحد مرگ شکنجه می شد تا اقرار کند، در صورت اقرار، اظهارات او در حضور کشیش صورتمجلس و به امضای حاضران می رسید. بر مبنای این اقاریر، حکم شدیدی برای زندانی تعیین می شد، معمولاً کسی از این دخمه ها جان سالم به در نمی برد، در صورت عدم اقرار، این شکنجه تا مرگ ادامه می یافت. در این زمان اصل بر مجرمیت بود، این متهم بود که باید بی گناهی خود را در زیر شکنجه ثابت می کرد. مردم با ادعاهای واهی دستگیر و شکنجه شده تا اتهامات بزرگی را بپذیرند. ظهور عصر جدید آغاز تولد انسانی دیگر است، بر مبنای این نگرش؛

۱- اصل بر برائت بوده، این قاضی بی طرف بود که باید با دلایل محکمه پسند اتهام متهم را ثابت می کرد و در صورت عجز، دیگر نگهداری او در زندان یا تحت قرار به هیچ وجه مجاز و قانونی نبود (اصل ۳۷ قانون اساسی و ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۲- اصل قانونی بودن جرم و مجازات؛ طبق این اصل عمل ارتکابی از ناحیه متهم باید جرم بوده و قانونگذار برای آن مجازات تعیین کرده باشد (اصل ۳۶ قانون اساسی و ماده ۲ قانون مجازات اسلامی، بند ۲ ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

با تغییر اوضاع و شرایط و سپری شدن قرون وسطی و حلول رنسانس به تدریج این تفکر عالمگیر شد. در ایران با انقلاب مشروطیت حکام دین و دنیا مشروعیت خود را در میان مردم جست وجو کردند و حکومت از آسمان به زمین آمد.

حاصل چنین نگرشی به صورت انقلاب بزرگ مشروطیت درآمد که مردم خواهان عدالتخانه و اجرای قانون شدند، اختیارات حکام و پادشاهان مقید و مشروط به خواست مردم شد. گرچه پایین آمدن از عرش کبریایی برای طبقات ممتازه بسیار سخت و جانکاه بود و فرمان مشهدی باقر بقال، نماینده مردم در مجلس شورا را برنمی تابیدند و نتیجه این درگیری ها و مبارزات موقتاً به نفع ارتجاع انجامید و از میان آن همه اختلاف رهبران انقلاب، رضاخان میرپنج با دست مردم و بیگانه و بخشی از روحانیون به حکومت رسید و به مدت ۲۰ سال با بی رحمی و دیکتاتوری سبعانه بر گورستانی حکومت راند اما این شکست ها مطالبات مردم را برای مدتی متوقف کرد ولی هرگز مطالبات بحق مردم در بوته فراموشی قرار نگرفت. حلاوت و زیبایی مبارزات به حدی بود که مردم ایران برای به دست آوردن آزادی و تثبیت حقوق خود و تحدید وظایف حاکمان به مبارزه جانکاهی ادامه داده و هم اکنون برهمان نهج و روش پای می فشارند. عصر رنسانس و آغاز انقلاب مشروطیت اثر خود را در جان و فکر مردم گذاشت و آثار گرانبار آن دیر یا زود به ثمر خواهد نشست. قسمتی از آثار آن کار بزرگ که در معنای عام اصل قانونی بودن جرم و مجازات و محاکم قانونی به شرح زیر است؛

۱- تساوی حقوق مردم و نفی هرگونه تبعیض، صرف نظر از هرگونه رنگ، نژاد، زبان، مذهب و... (اصل ۱۹ قانون اساسی و ماده ۱ و ۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۲- حمایت قانون از تمام مردم و برخورداری آنها از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (اصل ۲۰ قانون اساسی و ماده ۷ و ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۳- جلوگیری از هرگونه تعرض به جان، حیثیت، مال، حقوق، مسکن و شغل و دین اشخاص (اصل ۲۲ قانون اساسی و ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۴- ممنوعیت تفتیش عقیده؛ هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده یی مورد تعرض قرار داد یا مجبور به افشای عقیده کرد. (اصل ۲۳ قانون اساسی و ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۵- حرمت آزادی بیان و عقیده؛ از حقوق مسلم و تردید ناپذیر آحاد مردم، صرف نظر از هرگونه تفکر، حق آزادی بیان و عقیده است. (بند ۷ و اصل سوم و اصل ۲۰ قانون اساسی و ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۶- ممنوعیت دولت ها از بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی و افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها و استراق سمع و هرگونه تجسس در امور مردم به موجب اصل ۲۵ قانون اساسی و ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر

۷- آزادی کامل احزاب و هرگونه تشکل به موجب اصل ۲۶ قانون اساسی و ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است.

۸- حق راهپیمایی؛ این حق از حقوق مسلم و تردیدناپذیر مردم بوده که به موجب اصل ۲۷ قانون اساسی و بند ۱ ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده. البته راهپیمایی با سلاح ممنوع است. در صورتی که از مراجع قانونی اجازه راهپیمایی گرفته نشده باشد، راهپیمایی غیرمجاز بوده و نه غیرقانونی، زیرا مشروعیت راهپیمایی را اصل فوق به رسمیت شناخته، ماموران انتظامی مکلف به جلوگیری از هرگونه تعرض به راهپیمایان هستند.

۹- ممنوعیت دستگیری اشخاص؛ فرد وقتی بازداشت می شود که دلایل ارتکاب بزه از ناحیه متهم محرز و مسلم باشد. ماموران انتظامی حداکثر ظرف ۲۴ ساعت باید متهم را در اختیار مقامات قضایی قرار داده و مقامات قضایی نیز مکلفند حداکثر ظرف ۲۴ ساعت کتباً به وی تفهیم اتهام کرده و دلایل آن را به متهم تفهیم کنند و در اسرع وقت پرونده را در اختیار دادگاه صالح قرار دهند، متخلف از این امر مجازات خواهد شد. (اصل ۳۲ قانون اساسی و ماده ۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۱۰- حق استفاده از وکیل؛ هر متهمی که اتهامی بر او وارد می شود حق دارد از وکیل مورد اعتماد خود بهره گیرد، این حق عام و مطلق و مربوط به تمام مراحل دادرسی بوده و حتی با وضع قانون نمی توان این حق را از مردم سلب کرد. (اصل ۹ و ۳۵ قانون اساسی و مواد ۱۰ و ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر) بنابراین، تبصره ذیل ماده ۱۲۸ قانون آیین دادرسی کیفری که حضور وکیل را در بعضی از موارد منوط به اجازه دادگاه کرده، مغایر با قانون اساسی بوده و به لحاظ تحدید حقوق مسلم متهم به استناد اصل ۹ قانون اساسی از درجه اعتبار ساقط است. اضافه می کند که قضات حق تحمیل وکیل یا ممنوعیت استفاده از وکیل موردنظر متهم را ندارند. عقد وکالت صرفاً بین وکیل و موکل منعقد می شود و احتیاج به تنفیذ مقامات قضایی ندارد.

۱۱- حکم مجاز؛ حکم به مجازات و اجرای آن باید صرفاً از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد. (اصل ۳۶ قانون اساسی و ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر) بنابراین رسیدگی به جرایم مردم در دادسرا و دادگاه های نظامی و رسیدگی به جرایم عمومی ماموران انتظامی، نظامی در دادسرا و دادگاه های نظامی مطلقاً خلاف قانون بوده و حکم صادره اعتبار قانونی ندارد. (اصول ۱۵۹ و ۱۷۲ قانون اساسی)

۱۲- اصل برائت؛ همان طوری که ذکر شد در قرون وسطی و قبل از انقلاب مشروطه اصل بر مجرمیت فرد دستگیر شده بوده و او باید بی گناهی خود را ثابت می کرد، این رویه وحشیانه و خطرناک در دنیای نوین منسوخ شده و همه حق دارند که بی گناه فرض شوند (اصل ۳۷ قانون اساسی و ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۱۳- ممنوعیت شکنجه؛ هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود. (اصل ۳۸ قانون اساسی و ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

۱۴- ممنوعیت هتک حرمت زندانی؛ هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است (اصل ۳۹ قانون اساسی و ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر). در احکام اسلامی داریم که نمی توان به بدترین جنایتکار محکوم کوچک ترین اهانتی کرده یا حتی تلنگری بر او وارد کرد.

۱۵- قبح عقاب بلابیان؛ قبلاً در مورد اصل قانونی بودن جرم و مجازات ذکری کردیم اما علت ذکر این مورد توجه به احکام متعالی اسلام بوده که در ۱۴۰۰ سال پیش به این امر توجه شده و حال آنکه اصل قانونی بودن جرم و مجازات بعد از انقلاب کبیر فرانسه به رسمیت شناخته شد. به نظر می رسد شارع مقدس اسلام دو امر را به شرح زیر ممنوع کرده است؛

الف - نمی توان فعل ارتکابی اشخاص را مجازات کرده مگر آنکه عمل او به موجب قانون جرم شناخته شده و برای آن مجازات تعیین شده باشد. (اصل قانونی بودن جرم و مجازات، اصل ۳۶ قانون اساسی و ماده ۲ قانون مجازات اسلامی)

ب- هیچ فعل یا ترک فعلی به استناد قانونی که بعداً وضع شده باشد جرم محسوب نشده و قابل مجازات نیست (اصل ۱۶۹ قانون اساسی، بند ۲ ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر).

۱۶- برخورداری از دادگاه عادلانه، بی طرف و منصفانه؛ از حقوق مسلم و تردیدناپذیر مردم برخورداری از دادگاه های بی طرف و عادلانه است که به دور از پیش داوری های شخص قاضی تشکیل و بی طرفانه در مورد متهم رسیدگی و صدور حکم کند. البته نمی توان مشخصات دادگاه های عادلانه و بی طرف را در این مقال تشریح کرد، کوتاه سخن آنکه رعایت کلیه حقوق متهم به شرح بندهای شانزده گانه از طرف دادگاه لازم و واجب است. (اصل ۳۴ قانون اساسی و ماده ۱۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر)

نزدیک به صدسال از انقلاب مشروطه می گذرد، بانیان انقلاب، خواهان عدالتخانه، اجرای قانون و رهایی از ظلم و ستم شاه و حکام و حکمفرمایان مطلق العنان بودند، البته وقوع اختلاف بین رهبران مشروطه و تنگ نظری ها، خودخواهی ها، استبداد دیرپا، عدم رعایت حقوق دیگران و... انقلاب را متوقف و تا مدتی از مسیر خارج کرد. یقین دارم راه آینده بر رعایت حقوق فوق استوار است، روزی که هیچ کس به لحاظ ابراز عقیده تحت تعقیب قرار نگیرد، وقتی فردی مورد تعقیب واقع می شود که مرتکب جرم شده و قانون برای عمل او مجازات تعیین کرده باشد. در دادرسی از زمان احضار تا محاکمه و صدور حکم کلیه موازین قانونی رعایت شود، متهم با آزادی کامل به انتخاب وکیل بپردازد و متهم در دادگاهی بی طرف و منصفانه مورد محاکمه قرار گیرد. قطعاً وجدان عمومی جامعه صدور چنین حکمی را گردن خواهد نهاد.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,اصل قانونی بودن جرم و مجازات,اصل قانونی بودن جرم و مجازات در حقوق بین الملل,اصل قانونی بودن جرم و مجازات در حقوق ایران,اصل قانونی بودن جرم و مجازاتها,اصل قانونی بودن جرم و مجازات چیست,نتایج اصل قانونی بودن جرم و مجازات,تعریف اصل قانونی بودن جرم و مجازات,مبانی اصل قانونی بودن جرم و مجازات,اصل قانون بودن جرم و مجازات,اصل قانونی بودن جرم مجازات,اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها,اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها در حقوق کیفری ایران,اصل قانوني بودن جرائم و مجازاتها,نتایج اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها,اصل قانونی بودن جرائم و مجازاتها,اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها و تحولات آن,مقاله اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها,اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها در فقه و حقوق,اصل قانونی بودن مجازات,اصل قانونی بودن مجازات ها,اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها,اصل قانونی بودن جرایم و مجازات,اصل قانونی بودن,اصل قانونی بودن جرایم,اصل قانونی بودن دادرسی,اصل قانونی بودن جرائم و مجازات ها,اصل قانونی بودن جرائم و مجازات,تحقیق در مورد اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها,اصل قانونی بودن جرم و مجازات ها,مبانی فقهی اصل قانونی بودن جرم و مجازاتها,اصل قانونی بودن دادرسی کیفری,اصل قانونی بودن مالیات,اصل قانونی بودن مالیات در انگلیس,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:05 ] [ رضا ]

[ ]


معاشرت مسلمانان با کافران

 

پیش از آن که احکام رفت وشد با کافران بررسى شود, این مسأله باید مفروض گرفته شود که پذیرش جهانگرد غیر مسلمان در کشور اسلامى جایز است و کافران مى توانند به سرزمینهاى اسلامى وارد شوند و در میان مسلمانان حضور یابند. حکم جواز برابر اصل اوّلى است و در صورتى که حضور آنان با مصالح عمومى مسلمانان و ارزشهاى شناخته شده اسلامى ناسازگارى نداشته باشد اشکالى ندارد. فقیهان درمورد ورود تاجران غیرمسلمان به شهر و کشورهاى اسلامى به جز سرزمین حجاز, بى هیچ شرطى حکم به جواز داده اند.

شیخ طوسى مى نویسد:

(و اما اهل الذّمة اذا اتّجروا فى سایر بلاد الاسلام ماعدا الحجاز لم یمنعوا من ذلک لانّه مطلق لهم, ویجوز لهم الاقامة فیها ما شاؤوا.)7

رفت وآمد بازرگانان اهل کتاب در سرزمینهاى اسلامى, به جز سرزمین حجاز, ناروا نیست, زیرا تجارت ایشان در این شهرها آزاد است و سکونت در آنها به هر مقدار که بخواهند رواست.

آمدوشد تاجران غیرمسلمان به سرزمینهاى اسلامى, در صدر اسلام نیز امرى متداول و رایج بود و جز مبلغى که به عنوان گمرگ از آنان گرفته مى شد, محدودیت دیگرى براى ایشان نبود.8

بى گمان, با ورود توریست به کشور اسلامى, آمدوشد با کافران و یک سلسله پیوندهاى فردى و روزمره با ایشان, در زندگى مسلمانان, پرهیز ناپذیر خواهد بود. بنابر این مسایل زیر درخور بررسى و پژوهش اند:

* آیا معاشرت مسلمانان با غیر مسلمان جایز است.

* این معاشرت تا چه مرزى مى تواند گسترش یابد.

* در فقه اسلامى چه حدودى براى آن بیان شده است.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:04 ] [ رضا ]

[ ]


جایز بودن معاشرت مسمانان با کافران

 

قانون و اصل اوّلى جایز بودن معاشرت و آمد و شد میان تمامى انسانهاست. ساختار وجودى انسان به گونه اى است که بدون ارتباط با هم نوع و داد وستد همه جانبه: فکرى, جسمى, روحى و مادى با دیگر انسانها نمى تواند به زندگى ادامه دهد و به خواسته ها و تکامل حیات خویش برسد. بدین جهت او را موجودى بالفطره اجتماعى دانسته اند. هر میزان که تعامل و تبادل و مشارکت خود را با انسانها افزون کند و قلمرو پیوندش را در میان آدمیان بگسترد, موفقیت و پیشرفت او در زندگى و بهره مندى در آفرینشهاى خداوند بیش تر خواهد بود. اسلام نیز پیوستگى و پیوند مسلمانان به عنوان انسانهایى که نیازمند ارتباط با هم نوعان خود هستند, نادیده نگرفته است و قانونهاى فقهى, آمدوشد و پیوند با کسانى که کیش و مذهب دیگر دارند, نفى و طرد نمى کند, بلکه به آن شکل و چهارچوب قانونى مى بخشد.

براى جایز بودن معاشرت مسلمانان با کافران, دلیلهایى از آیات قرآن, سنّت, تاریخ و سیره پیامبر(ص) و امامان(ع), سیره مسلمانان و نیز قاعده ها و دلیلهاى فقهى, یافت مى شود. در این جا, با توجه به مجال بحث به چگونگى دلالت آنها مى پردازیم.

کتاب و سنّت

در قرآن و احادیث چند دسته ازآیات و روایات دیده مى شود که از آنها نه تنها جایز بودن آمدوشد و همزیستى دانسته مى شود که به مسلمانان دستور مى دهد با کافران هم پیمانِ خود, هم زیستى مسالمت آمیز و پیوند و رفتارى انسانى, پسندیده و نیکو و همراه با گذشت داشته باشند:

1 . پذیرش صلح و هم زیستى:

(واِن جنَحُوا لِلسَّلم فَاجْنَح لها وتوکّل على الله انّه هو السَّمیع العلیم.)9

هرگاه دشمنان به صلح و همزیستى گراییدند تو نیز به آن بگرا و بر خدا توکل کن; زیرا اوست شنواى دانا.

از تعبیر آیه دانسته مى شود که صلح و همزیستى میان انسانها آن چنان خوش آیند و دوست داشتنى است که بشر باید به آن عشق بورزد و به سوى آن بال و پربگشاید, همان گونه که جوجه به سوى مادر که آغوش او را محل امن و آسایش مى داند, بال و پر مى گشاید.10

در منطق قرآن صلح و همزیستى اساسى ترین اصل در برقرارى پیوستگیها میان پیروان ادیان است. به همین دلیل مسلمانان را موظف مى داند که پیشنهادهاى قراردادِ صلح را تا آن جا که با هدفهاى اصیل اسلام ناسازگارى نداشته باشد, با آغوش باز بپذیرند.

در آیات دیگر, خداوند به مسلمانان دستور مى دهد که اگر به شما پیشنهاد صلح و مسالمت دادند, بر درستى آن تحقیق و جست وجو کنید و نگویید چون مسلمان نیستند, مسالمت و همزیستى با ایشان را نمى پذیریم.11

على(ع) در فرمان خود به مالک اشتر مى نویسد:

(ولاتدفعنَّ صلحاً دعاک الیه عدوّک و للّه فیه رضیَ, فإنّ فى الصلح دَعَةً لجنودک و راحةً من هُمومک وأمناً لبلادکَ.)12

و از صلحى که دشمن تو را بدان خواند, و رضاى خدا در آن بود, روى متاب که آشتى, سربازان تو را آسایش رساند. و از اندوه هایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند.

2 . بخشش و گذشت

(وُدَّ کثیر من اهل الکتاب لو یَردُّونکم مِن بعد إیمانکم کفّاراً حسداً مِن عند أنفسهم من بعد ما تَبیّن لهم الحق فاعفوا واصفحوا حتى یأتى اللّه بأمره)13

بسیارى از اهل کتاب از روى حسد دوست داشتند شما را پس از ایمانتان به کفر برگردانند, پس از آن که حق بر آنان آشکار گشت, پس ببخشید و درگذرید تا آن که خدا فرمانش را بتحقق آرد.

(فَاصْفحِ الصَّفحَ الجمیل.)14

پس [از دشمنان] گذشت کن گذشتى نیکو.

مرحوم علامه طباطبایى ذیل آیه مى نویسند:

(دروغزن خواندن و ریشخندهاى کافران تو را از انجام رسالت باز ندارد. آنان را نادیده بگیر و در گذر بى آن که دربرابر آنان زبان به سرزنش بگشایى و بگو مگو کنى.)15

گروهى پنداشته اند, دستور بخشش و گذشت در برابر نارواییهاى کافران به دوران زندگى پیامبر در مکّه محدود بوده و پس از هجرت به مدینه و قدرت یافتن مسلمانان و آمدن دستور جهاد, این دستور نسخ شده است, ولى با توجه به آمدن این دستور در سوره هاى مدنى, روشن مى شود که آن یک دستور عمومى و ابدى است. گذشته از این, دستور گذشت با دستور جهاد ناسازگارى ندارد; زیرا هر یک از آن دو جاى ویژه به خود دارند.16

این دسته از آیات به مسلمانان سفارش مى کند که در برخورد با کافران, اگر رفتار ناهنجار و خشونت و نامهرى دیدند, رفتارى برابر از خود نشان ندهند, بلکه در آمدوشد با آنان بردبار و داراى گذشت باشند.17

نمونه اى از بخشش و گذشت و بردبارى در برابر کافران, در روایات:

على(ع) مى فرماید:

(شخصى یهودى که از پیامبر(ص) پولى طلب داشت آن را مطالبه کرد.

پیامبر به او فرمود: الآن پولى ندارم به تو بدهم. یهودى گفت: من از تو جدا نمى شوم, مى نشینم تا طلبم را بگیرم. پیامبر تا پایان روز در کنار او نشست, تا شاید طلب او فراهم شود. در این مدت یاران پیامبر مى آمدند و او را بر انجام چنین کارى تهدید مى کردند, ولى پیامبر به ایشان مى فرمود:

چرا با او چنین مى کنید؟

مى گفتند: اى پیامبر خدا چرا اجازه مى دهید یک یهودى شما را حبس کند! پیامبر(ص) فرمود:

پروردگارم مرا نینگیخته است که درباره کسانى که با مسلمانان در پیمان مى زیند, و نه هیچ کس دیگرى ستم روا دارم.)18

بى گمان این جریان در مدینه بوده است. وقتى که پیامبر داراى نفوذ و مسلمانان قدرت و توان مقابله و برخورد با یهودیان مدینه را داشته اند. از همین روى, یاران به گمان این که این جسارت شخص یهودى نسبت به پیامبر درخور گذشت نیست, او را سرزنش و تهدید مى کردند, ولى پیامبر به آنان فرمود که اسلام بخشش و گذشت را درباره هر انسانى مسلمان یا غیرمسلمان روا مى داند.

3 . پرهیز از ستم و دست اندازى

(فَإن اعتَزلوکُم فلم یُقاتِلوکم و ألقَوْا إلیکُمْ السَّلم فما جَعل الله لکم علیهم سبیلاً.)19

پس اگر [کفار] از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و طرح صلح و مسالمت افکندند در آن صورت خدا براى شما چیرگى و آزار بر آنان قرار نداده است.

قرآن به روشنى مسلمانان را, از این که انسانى را صرفاً به خاطر اعتقادِ باطلش مورد ستم و آزار قرار دهند, نهى مى کند. در روایاتِ بسیارى نیز, آزار رساندن و از حد در گذشتن نسبت به کافران, مورد نکوهش و نهى قرار گرفته است. به چند نمونه اشاره مى کنیم:

* پیامبر(ص) فرمود:

(ألا مَن ظلم معاهداً او انتقَصَه أو کلَّفه فوق طاقته أو أخذ منه شیئاً بغیر طیب نفسٍ فأنا حجیجه یوم القیامة.)20

مسلمانى که بر کافرِ هم پیمان خود ستم کند و یا پیمانش را بشکند و یا او را به کارى بیش از توانش وادارد و یا به ناروایى از او چیزى بگیرد, در روز قیامت من او را بازخواست خواهم کرد.

* على(ع) به یکى از عاملان خراج فرمود:

(إیّاک ان تضرب مسلماً أو یهودیاً أو نصرانیاً فى درهم خراج.)21

مبادا مسلمانى یا یهودى یا نصرانى اى را به خاطر گرفتن درهمى خراج بزنى.

* على(ع) سپاهى را به فرماندهى شخصى به نام معقل بن قیس, براى سرکوب گروهى شورشى به منطقه اهواز مى فرستد. به آنان سفارش مى کند: مسلمانان را آزار نرسانند و نیز مى فرماید:

(ولاتظلم اهل الذمّة.)22

به کافرانِ هم پیمان ستم نکن.

* على(ع) وقتى مى شنود که سپاهیان معاویه به خانه هاى مسلمانان و یهودیان درآمده اند و به زور و ستم زینتهاى زنان مسلمان و یهودى را از دست و پاى ایشان به درآورده اند, سخت ناراحت مى شود و از آزار و ستمى که بر زنان یهودى رفته است, به خشم مى آید و آن را به قدرى ناگوار مى بیند که اگر کسى از غصه آن بمیرد, او را مورد سرزنش نمى داند.23

4 . نیکى و احسان

(لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرُّوهم وتُقسطوا الیهم.)24

خدا شما را از کسانى که با شما بر سرِ دین نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند, باز نمى دارد از این که به آنان نیکى کنید و با ایشان به داد رفتار کنید.

فقیهان و اسلام شناسان برجسته که قانون اساسى جمهورى اسلامى را, پس از تبادل آرا و بررسیهاى عالمانه, به تصویب رسانده اند, با استناد به آیه بالا برخورد و رفتار نیک و دادگرانه با غیر مسلمانان را لازم دانسته اند

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,جایز بودن غیبت,موارد جایز بودن غیبت,جایز بودن دروغ,جایز بودن دروغ در اسلام,جایز بودن دروغ به زن,موارد جایز بودن دروغ,جایز بودن یعنی چه,جایز بودن سقط جنین,جایز بودن,جایز بودن خوردن گوشت جن,جایز بودن استخاره,جایز بودن قمه زنی,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:04 ] [ رضا ]

[ ]


حد و مرزهاى معاشرت با کافران

 

در قرآن دو دسته از آیات وجود دارد که حد و مرزهایى براى آمدوشد با کافران, در آنها بیان شده است. یک دسته آیاتى است که مسلمانان را از دوست گرفتنِ کافران باز مى دارد. دسته دیگر آیاتى هستند که دستور ستیز و جهاد با کافران مى دهند:.

* بازداشتن از گرایش و خود باختگى:

(یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا عدوّى وعدوّکم اولیاء.)43

اى کسانى که ایمان آوردید, دشمن مرا و دشمن خودتان را ولیّ مگیرید.

(لایتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین.)44

مؤمنان, کافران را به جاى مؤمنان دوست نگیرند.

(یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود والنصارى اولیاء.)45

اى کسانى که ایمان آوردید, یهودیان و مسیحیان را اولیاء خویش مگیرید.

همان گونه که مى نگرید در این دسته از آیات, مسلمان از دوست گرفتنِ کافران بازداشته شده است. در این جا دو پرسش مطرح مى شود:

1 . آیا مضمون این آیات با آنچه پیش تر در جایز بودن آمدوشد با کافران یاد شد, دوگانگى دارد و به معناى جایز نبودن و حرام بودن معاشرت است؟ پاسخ منفى است به چند دلیل:

پیامبر(ص) با وجود آن که این آیات نازل شده بود, با کافران متحد و هم پیمان, معاشرت و مراوده مى کرد.

سیره معاشرتى امامان(ع), که پیش تر به گوشه اى از آن اشاره شد, بى تردید پس از نزول این آیات بوده است.

اگر بازداشتن مؤمنان از (تولّى) در این آیات به معناى بازداشتن آمدوشد با کافران دانسته شود, این آیات, با صریحِ آیاتى که در آنها به پذیرش همزیستى ومسالمت و نیکى کردن به آنان امر شده است, تنافى پیدا خواهد کرد مانند این آیه:

(لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم.)46

پس بى گمان آیات یاد شده, آمدوشد و رفتار نیکو داشتن با کافران را جلوگیرى نمى کند, بلکه در صدد بیان مطلب دیگرى است.

2 . این آیات ازچه چیزى باز مى دارند؟

در این آیات از (تولّى) و (ولاء) با کافران بازداشته شده است, ولیّ از ماده (ولایت) در اصل به معناى مدیریت و سرپرستى کردن است. به معناى دوستى کردن نیز به کار مى رود; زیرا وقتى انسان دوستِ کسى مى شود به گونه اى تحت تأثیر و اراده دوست قرار مى گیرد و در زندگى و حیات خویش نیز از او اثر مى پذیرد.

بنابراین (تولیّ) که در این دسته از آیات مطرح شده و از آن بازداشته شده است, به معناى دوستى با کافران است, به گونه اى که از جهت روحى و احساسات درونى به آنان کشش پیدا کند و در برابر ایشان حالت پیروى و تأثیرپذیرى از خود نشان دهد.

مرحوم علامه طباطبایى درباره مفهوم (تولّى) در این آیات مى نویسند:

(فإتّخاذ الکافرین اولیاء هو الامتزاج الروحى بهم بحیث یؤدّى الى مطاوعتهم و التأثر منهم فى الاخلاق و سایر شؤون الحیاة و تصرفهم فى ذلک.)47

دوست گرفتن کافران, یعنى از نظر روحى با ایشان به گونه اى در آمیخته شود که به فرمانبرى از آنان بینجامد و در اخلاق, و دیگر شوؤن زندگى از آنان تأثیر پذیرد و دراختیار و اراده آنان قرار گیرد.

دوستى مسلمان با کافر اگر به گرایش, خودباختگى روحى و قبولِ سیادت کافر بینجامد و موجب شود که عزت و شخصیت اسلامیِ او خدشه دار گردد, این دوستى از نظر قرآن مردود و مورد نهى و نکوهش است. ولى آمد وشد مسالمت آمیز با کافران که به شخصیت و سیادت مسلمانان خللى نرسد, به کلى از مفهوم (تولّى) با کفّار جداست و نه تنها ممنوع نیست, بلکه مورد سفارش آیات و مورد تشویق پیشوایان دین است.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,معاشرت,معاشرت یعنی چه,معاشرت با دیگران,معاشرت با دختر,معاشرت با دوستان,معاشرت با بهائیان,معاشرت در اسلام,معاشرت چیست,معاشرتی مسائل,معاشرت خوب,آداب معاشرت یعنی چه؟,آداب معاشرت يعني چه,آداب و معاشرت یعنی چه؟,اعتدال در معاشرت یعنی چه,معاشرت با دیگران در قرآن,اداب معاشرت با دیگران,نحوه معاشرت با دیگران,طرز معاشرت با دیگران,چگونگی معاشرت با دیگران,روشهای معاشرت با دیگران,اداب و معاشرت با دیگران,آسیب شناسی معاشرت با دیگران,آموزش آداب معاشرت با دیگران,اداب معاشرت با دختر,نحوه معاشرت با دختر,روش معاشرت با دختر,آموزش معاشرت با دختر,آموزش آداب معاشرت با دختر,آداب معاشرت با دوست دختر,آداب معاشرت با یک دختر,آداب معاشرت با دخترا,راه های معاشرت با دختر,معاشرت با دوستان ناباب,معاشرت با دوستان در نهج البلاغه,آداب معاشرت با دوستان,چگونگی معاشرت با دوستان,اداب معاشرت با دوستان و همسالان,نحوه معاشرت با دوستان,آداب و معاشرت با دوستان,معاشرت با بهائیان جایز نیست,آداب معاشرت در اسلام,اخلاق معاشرت در اسلام,اهمیت معاشرت در اسلام,معاشرت اسلامی,معاشرت اسلام,آداب و معاشرت در اسلام,اخلاق و معاشرت در اسلام,آداب معاشرت در اخلاق اسلامی,اداب معاشرت در دین اسلام,آداب معاشرت چیست,حسن معاشرت چیست,آداب و معاشرت چیست,اخلاق معاشرت چیست,معیار معاشرت چیست,منظورازاداب معاشرت چیست,سوء معاشرت چیست؟,معنی معاشرت چیست,معنی آداب معاشرت چیست,آداب معاشرت خوب,با خوبان معاشرت کن تا,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:03 ] [ رضا ]

[ ]


بازداشتن از ارتباط با کافران مستکبر

 

(و إن نکثوا أَیْمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فى دینکم فقاتلوا أئمة الکفر إنّهم لا اَیْمان لهم لعلّهم ینتهون.)48

و اگر پیمانشان را پس از بستن بگسلند و نیش در دینتان زنند, باید که با پیشوایان کفر بجنگید, زیرا آنان را پیمانى نباشد, تا مگر آنان باز ایستند.

(فلاتطع الکافرین وجاهدهم به جهاداً کبیرا.)49

فرمان کافران مبر و با آنان به وسیله قرآن جهاد کن جهادى بزرگ.

در این دسته از آیات, کفر به عنوان یک وصف اعتقادى, سبب و علت ستیز و جهاد قرار نگرفته است, یعنى قرآن نمى گوید بدان جهت با کافران بستیزید که کافرند و دیانتى غیر از اسلام دارند. صرف این که کسى یا گروهى و یا ملتى به کیش و مذهبى غیر از اسلام باشد, این سبب نمى شود که مسلمانان باید با آن کس یا آن گروه و ملت بستیزند و به جهاد برخیزند.

در این دسته از آیات, براى ستیز و جهاد با کافران به مسائلى غیر از کافر بودنِ آنان اشاره شده است. باید با کافرانى به جهاد برخاست که نه اسلام مى آورند و نه به پیمان وعهد خود با مسلمانان وفا دارند و بالاتر آن که مسلمانان را از پیرویِ اسلام خارج مى سازند و به فرمانبریِ خود مى خوانند.

مى گوید: با سردمداران کفر بجنگید; چرا که ایشان عهد و پیمانى ندارند; زیرا اگر پیمانى هم ببندند پیمان مى شکنند و طغیان مى کنند. یعنى در برابر دیگر انسانها, هیچ مرزى را براى خود نمى شناسند تا حرمت پیمان با آنان را نگهدارند. بدین جهت همواره در تلاشند که دیگران را به یوغ طاعت و فرمانبریِ خویش درآورند و بر آنان چیرگى یابند و این خوى استکبارى و طغیانگرى انسان , بیش تر با کفر اعتقادى همراه است. اما چنین نیست که تمامى کافران مستکبر و طغیانگر باشند; از این روى قرآن میان آنان فرق مى نهد:

(ومن اهل الکتاب من ان تأمَنْه بقنطار یؤدّه إلیک ومنهم من ان تأمنه بدینار لایؤدّه الیک الاّ مادُمتُ علیه قائماً ذلک بأنّهم قالوا لیس علینا فى الأمیّین سبیل.)50

و کسانى از اهل کتاب هستند که اگر او را گنجینه اى به امانت دهى آن را به تو باز مى دهد و از آنان کسانى هم هستند که اگر او را دینارى به امانت دهى آن را به تو باز ندهد, مگر آن زمانى که بالاى سرش بایستى, این بدان سبب است که گفتند: در حق مردمِ بى کتاب آسمانى هر چه کنیم بر ما گناهى نیست.

گروهى از کافرانِ اهل کتاب امین هستند و حدّ و عهد نگاه مى دارند و به قراردادها و پیمانهاى خود پایـبندند و کفرِ خود را به تکبّر و طغیان نیامیخته اند, ولى گروهى دیگر از آنان نه امین هستند و نه حدّ و عهد مى شناسند. موضع قرآن نسبت به این دو گروه متفاوت است.

در برابر گروه دوم, هیچ گونه نرمش و مسامحه اى روا نیست. تنها با زبان شمشیر و جهاد و قطع هرگونه ارتباطى با آنان باید سخن گفت; چرا که جز این هیچ منطقى را نمى شناسند.

اما در برابر گروه نخست, قرآن بر ایجاد پیوند, همزیستى, آمدوشد, وفاق و تعاملِ نیکو و شایسته تکیه مى کند و حتّى نسبت به این گروه از کافران, خداوند مى خواهد دشمنى به دوستى بدل گردد:

(عسى الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتم منهم مودّة واللّه قدیر والله غفور رحیم.)51

امید است که خدا میان شما و آن کسانى که با آنان دشمنى کردید, دوستى قرار دهد و خدا تواناست و خدا آمرزنده اى مهربان است.

نتیجه:

رابطه و معاشرت تا مرزى آزاد است که:

1 . به همدلى و دوستى فرمانبردارانه و زبونانه مسلمان در برابر کافر نینجامد.

2 . آمدوشد با کافرانى باشد که خوى طغیانگرى را بر کفر خویش نیفزوده اند و به قراردادها و حقوق انسانى مسلمانان احترام مى گذارند.

این دو شرط, که در بررسى دو دسته آیات به عنوان نتیجه یاد شد, از قاعده (نفى سبیل) یا (عزّت و سیادت) نیز, قابل درک و استنباط است. این قاعده, در آغاز بحث, توصیف و تبیین شد.

یک ادعاى گزاف

شمارى از نویسندگان سطح نگر و چه بسا کینه ورز, براساس این دسته از آیات چنین قضاوت کرده اند که: اسلام ارتباط مسلمانان را با پیروان دیگر مذهبها براساس ابراز دشمنى و تنفّر و اهانت قرار داده و مسلمانان را از دوستى با آنان اکیداً باز داشته است!52

نادرستى این سخن از آنچه تاکنون بحث و بررسى شد, به خوبى دانسته مى شود. اینان این آیات را به رأى خویش تفسیر کرده اند. از عوامل بیرون از حوزه اعتقاد, که سبب ستیز و جنگ با کافران مى شود و در همین آیات به آنها اشاره شده, غفلت ورزیده اند و نیز میان دوستى اى که موجب شود مسلمان در برابر اراده و خواست کافر زبون گردد و استقلال و عزت و شخصیت اسلامیِ خویش را از دست بدهد که این نوع دوستى مضمون این آیات و ممنوع است و میان رفتار دوستانه و مراعات حقوق انسانى و آداب و اخلاق معاشرت که مضمون بسیارى از آیات دیگر است و بدانها سفارش شده, فرق ننهاده اند.

شگفت تر آن که, اینان قانون ذمّه را نیز در قرآن نادیده گرفته اند. قانونى که کم ترین مسؤولیت را بر عهده کفّار اهل ذمه مى نهد و در برابر, آنان حقوق ومزایایى در جامعه اسلامى پیدا مى کنند, مانند حفظ جان و اموال و حتى اگر مورد حمله قرار گیرند, مسلمانان وظیفه دارند به عنوان یک شهروند از آنان دفاع کنند. سخن دلسوزانه امام على(ع) با شنیدن ستمى که دشمنان به زنان یهودى روا داشتند و بسیارى از این نمونه ها در تاریخ اسلام ثبت است که اشاره شد.

 

کانال تلگرامی حقوقی 

پیشنهاد ویژه دانلود هزاران تحقیق و مقاله حقوقی

 

برچسب ها: ,مستکبر,مستکبر کیست,مستکبرین در قرآن,مستکبران در قرآن,مستکبر در قرآن,مستکبر دهخدا,مستکبر به چه معناست,عفریت مستکبر,معنای مستکبر,معنی مستکبر,معنی مستکبران,معنی مستکبر چیست,معنی کلمه مستکبر,معنی لغوی مستکبر,معنی کلمه ی مستکبرین,

[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 15:03 ] [ رضا ]

[ ]


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد